تبلیغات
دنیای عاشقانه ها میعادگاه - آئینه

صفحه اصلی | عشق آسمانی | زندگی عاشقانه | مقاله ی عشق | قطعه ی ادبی | داستان عاشقانه | شعر عاشقانه| ای-کارت|  والپیپر عاشقانه |  دل نوشته |  ترانه های به یاد ماندنی

عضویت
تبلیغ ویژه

پیشنهاد ما


لینك های برگزیده
عاشقانه ترین فیلمهای 2009 (3) (-)

تصویری از مهندس میر حسین موسوی (-)

پوستر زیبایی از میر حسین موسوی (-)

دولت امید (-)

عاشقانه ترین فیلمهای 2009 (2) (-)

جومونگ 3 (100% واقعی) (-)

عاشقانه ترین فیلمهای 2009 (1) (-)

تغذیه ! بخورید ولی چاق نشوید (-)

مستند آبی استقلالی (-)

تور نوروزی ارمنستان (-)

عروسك عاشقانه + انتخاب همسر-ویژه ولنتاین (-)

شمع های فانتزی- ویژه ولنتاین، سفره هفت سین، مهمانی و جشنها (-)

عروسك قلبی- ویژه ولنتاین (-)

پایگاه تفریحی میعادگاه (-)

مجموعه كامل آثار استاد شجریان (-)

یادگاری از ناصر عبداالهی (-)

لذت یک خرید آسان در فروشگاه آن لاین!! (-)

فال ازدواج از بهترین منابع طالع بینی (-)

جالبترین وبلاگ عکس و کاغذ دیواری (-)

جدیدترین عکسهای بازیگران ایرانی و خارجی (-)

عکس های ویژه ای از مهناز افشار (-)

ده نكته زندگی در خانواده (-)

گالری عکس های عاشقانه (-)

برای حفظ زندگی مشترکتون از راههای جدید استفاده کنین (-)

راز و رمز شیرین زندگی كردن (-)

دانلود نقشه تهران برای موبایل نسخه ۸۷ (-)

زیباترین قطعات ادبی در دنیای عاشقانه ها (-)

داستانهای قشنگ در دنیای بچه ها (-)

نكات همسریابی اینترنتی (-)

گالری عکس های شیلا خداداد (-)

آرشیو لینكدونی

عضویت سریع

برای عضویت ایمیل خودتون رو در بالا وارد كنید .

گالری ویژه
اطلاعات عشق

 آمار بازدیدها:

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :


 اطلاعات سایت :
كل مطالب :

كل نظرات :

  


مدیران عشق :

 میعادگاه (23)

نینا (420)

عسل بانو (104)

فائزه (167)

پیمان (2)

دلتنگی (3)

سارا (15)

مژگان (2)

طیبه (8)

شینا (17)

وحید (5)

فرانك (2)

ماهك (9)

ایمان (0)

آهنگ وبلاگ

عشق

 





آئینه - داستان عاشقانه ,

آئینه

جوانمرد دعا میكرد و از خدا آئینه ای می خواست تا خود را در آن ببیند .

خدا دعایش را برآورده نمی كرد و جوانمرد بر اجابت دعایش اصرار می ورزید .

روزی ، عاقبت دعای جوانمرد مستجاب شد و خدا آئینه ای به او داد و جوانمرد حقیقت خود را دید .پیراهنی بود پر از چرك و ناپاكی .

جوانمرد ترسان شد و گفت : نه ، خدایا ، اما این من نیستم .

پس كجاست آن همه شور و آن همه عشق و آن همه سوز و گداز كه در من بود ؟

خدا گفت : آن سوز و گداز و آن شور و عشق كه تو نیستی ، آن منم ، كه گاهی در جامهء تو می روم . وگرنه تو همینی كه می بینی .

جوانمرد خاموش شد و دیگر هیچ نگفت ....


نوشته شده توسط نینا روز:یکشنبه 18 فروردین 1387  ساعت 08:04 ق.ظ لینك ثابت | نظرات () | عضویت در گروه میعادگاه