تبلیغات
دنیای عاشقانه ها میعادگاه - داستان عشاق در زمان ملاصدرا

صفحه اصلی | عشق آسمانی | زندگی عاشقانه | مقاله ی عشق | قطعه ی ادبی | داستان عاشقانه | شعر عاشقانه| ای-کارت|  والپیپر عاشقانه |  دل نوشته |  ترانه های به یاد ماندنی

عضویت
تبلیغ ویژه

پیشنهاد ما


لینك های برگزیده
عاشقانه ترین فیلمهای 2009 (3) (-)

تصویری از مهندس میر حسین موسوی (-)

پوستر زیبایی از میر حسین موسوی (-)

دولت امید (-)

عاشقانه ترین فیلمهای 2009 (2) (-)

جومونگ 3 (100% واقعی) (-)

عاشقانه ترین فیلمهای 2009 (1) (-)

تغذیه ! بخورید ولی چاق نشوید (-)

مستند آبی استقلالی (-)

تور نوروزی ارمنستان (-)

عروسك عاشقانه + انتخاب همسر-ویژه ولنتاین (-)

شمع های فانتزی- ویژه ولنتاین، سفره هفت سین، مهمانی و جشنها (-)

عروسك قلبی- ویژه ولنتاین (-)

پایگاه تفریحی میعادگاه (-)

مجموعه كامل آثار استاد شجریان (-)

یادگاری از ناصر عبداالهی (-)

لذت یک خرید آسان در فروشگاه آن لاین!! (-)

فال ازدواج از بهترین منابع طالع بینی (-)

جالبترین وبلاگ عکس و کاغذ دیواری (-)

جدیدترین عکسهای بازیگران ایرانی و خارجی (-)

عکس های ویژه ای از مهناز افشار (-)

ده نكته زندگی در خانواده (-)

گالری عکس های عاشقانه (-)

برای حفظ زندگی مشترکتون از راههای جدید استفاده کنین (-)

راز و رمز شیرین زندگی كردن (-)

دانلود نقشه تهران برای موبایل نسخه ۸۷ (-)

زیباترین قطعات ادبی در دنیای عاشقانه ها (-)

داستانهای قشنگ در دنیای بچه ها (-)

نكات همسریابی اینترنتی (-)

گالری عکس های شیلا خداداد (-)

آرشیو لینكدونی

عضویت سریع

برای عضویت ایمیل خودتون رو در بالا وارد كنید .

گالری ویژه
اطلاعات عشق

 آمار بازدیدها:

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :


 اطلاعات سایت :
كل مطالب :

كل نظرات :

  


مدیران عشق :

 میعادگاه (23)

نینا (420)

عسل بانو (104)

فائزه (167)

پیمان (2)

دلتنگی (3)

سارا (15)

مژگان (2)

طیبه (8)

شینا (17)

وحید (5)

فرانك (2)

ماهك (9)

ایمان (0)

آهنگ وبلاگ

عشق

 





داستان عشاق در زمان ملاصدرا - داستان عاشقانه ,

داستان عشاق در زمان ملاصدرا
زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد.

در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود.

از این رو، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند، به فکر چهره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند.

.

.

داستان عشاق در زمان ملاصدرا
زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد.

در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود.

از این رو، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند، به فکر چهره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند.

لذا عروس حیله ای زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا، همدیگر را ببینیم.

در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند:

اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی
اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی

در این حال، عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد.

او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید:

چرا این گونه گریه می کنی؟

ملاصدرا گفت: من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت.

گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم. لذا به حال خود گریه می کنم.


نوشته شده توسط نینا روز:دوشنبه 16 اردیبهشت 1387  ساعت 07:05 ق.ظ لینك ثابت | نظرات () | عضویت در گروه میعادگاه